به دلیل شرایط لمپنی حاکم وعدم وجود فضای پراتیک و همچنین گریز از درغلتیدن در انتزاع محض و لمپنیسم سایه افکنده بر اکثر وبلاگها، در این وبلاگ تا اطلاع بعدی مطلبی نوشته نمی شود.
وقتی جمعت را نمیابی یا پراکندگی و سرخوردگی و ضعیف شدنش را می بینی، همان بهتر که به تنهایی ات بروی شاید تنهایی قویترت سازد.
با توجه به اینکه یک چپ با جامعه و یا حداقل با گروهش معنا میابد شاید تنهایی شروع مرگی دیگر باشد.
وقتی جمعت را نمیابی یا پراکندگی و سرخوردگی و ضعیف شدنش را می بینی، همان بهتر که به تنهایی ات بروی شاید تنهایی قویترت سازد.
با توجه به اینکه یک چپ با جامعه و یا حداقل با گروهش معنا میابد شاید تنهایی شروع مرگی دیگر باشد.
6 نظرات:
بی آنکه بدانیم، سر خوشیم از این همه سکوت گمنام زمانه، غافل از اینکه زمانه نیز خود ورق می زند غصه ی این همه سکوت را و غافل تر از زمانه عشقمان را، زندگیمان را، صدای نفس های مرموز حیاتمان را و دلیل هستیمان را به پای این همه سکوت می ریزیم به آن امید که کورسوی تنهایی پناهمان بخشد و دست های بی مدعایمان را با آن همه ادعای بی ثباتش بگیرد و ناآگاه از اینکه دست های تنهایی راه به روشنایی نمی برد.
سلام
والا سه خط اول رو که اصلا نفهمیدم.
خطوط بعدی را نیز نفهمیدیم.
بیشتر توضیح دهید لطفا
سلام.
دلمون برات تنگ میشه. امیدوارم که نظرت عوض بشه.
شاد و سربلند باشی.
به نظر من با ید شرایط رو پذیرفت
سلام
بابا بیا این مطلب لمپینی و پراتیک لمپنیسم رو تغییر بده!
حالا این کلمات قلنبه سلنبه رو از کدوم کتاب پیدا کردی؟!
امیدوارم همیشه نالیمپلنت و گسلاخروق باشی!
سلام
آغاز ما پراتیک محضی بود که منطق منحط نابودش کرد. اونقد از مردنمون میگذره که گاهی شک می کنم که یه روز زنده بودیم.
ارسال يک نظر